بنام او که عشق را در وجود انسان قرار داد.خدایی که وقتی همه موجودات را آفرید،و چون کار به خلقت آدم رسید فرمود : انی خالق بشرا من طین (سوره ص آیه ٧١).و در وجود انسان پیزی قرار داد که آن را از بقیه موجوداتش متمایز می ساخت. و آن عشق بود.

موضوع بسیار لطیف و ظریفی که عارفان در تار و پود خود گنجانده اند «عشق» است.نکته ای که هیچ وقت برای انسان تکراری نیست.عشق چیزی نیست که بتوان آن را در قالب کلام بیان کرد. اصلا عشق فراتر از معنی و ترجمه هست که در کلام بگنجد.عشق قابل توصیف نیست.اما هرکسی که از عشق تعبیری برای خود دارد.برای من عشق یک جور معنا پیدا می کند و برای شما جور دیگری.عشق نه اینکه یعنی دوست داشتن. عشق نه اینکه یعنی علاقه و محبت. از نظر من عشق یعنی فنا شدن و به خاک افتادن.یعنی فنا شدن عاشق در وجود معشوق.یعنی یکی شدن.

یعنی باهم خندیدن.باهم گریستن.باهم نفس کشیدن. باهم رها شدن . با هم پرواز کردن. با هم در قفس اسیر شدن. با هم در مشکلات هم شریک بودن. با هم در کنار هم زندگی کردن.

در دنیا هرکسی دنبال نیمه گمشده خودش می گردد.عده ای که نیمه گمشده خود را پیدا می کنند و درست هم پیدا میکنند و عده ای هم بعد ها می فهمند که اشتباه کرده اند.انتخاب سختی است.عده ای نیمه گم شده خود را برای مدتی موقت و زود گذر برای دوستی می خواهند عده ای هم برای یک عمر زندگی کردن.عده ای به نیمه گمشده خودشان می رسند عده ای نمی رسند.تفاوت ها بسیار است.

اما عشق زیباست. چه به آن برسی چه نرسی.چه درست چه نادرست. عشق به خودی خود شیرین است.بعضی می گویند عشق مثل هواست که انسان همیشه به آن نیاز دارد. اما من این را قبول ندارم چون بدون هوا می شود چند دقیقه ای زنده ماند اما بدون عشق یک لحظه هم نمی شود زنده باشی.


صفحات وبلاگ
پيوندها
 
RSS Feed