عشق تنها مهمونی ست که بی دعوت وارد می شه... من عاشق عشقم شدم اما تورو نمی دونم و همین ندونستن آتیشم میزنه ... چه قدر دلم برات تنگ شده ...دلم تنگ شده برای یه روز خوب برای یه روزخالی ازغم .... برای یه حس قشنگ برای یه دل شاد برای تو ...برای تو...برای تووووووووو...نمی دونی چه قدر دلم می خواست اینجا بودی و سرمو رو شونه هات می ذاشتمو زار زار گریه می کردم ...خسته شدم از بس واسه کارای نکرده جواب دادم و حسرت خوردم.نه شوق خوندنی نه ذوق موندنی .... فقط سکوت و سکوت و سکوت... همه بهم میگن برو حرف دلت رو بهش بزن.نه اینکه خجالت می کشم نه ... اما نمی خوام فکرت رو مشغول کنم . می خوام درس بخونی ... زندگیتو کنی.خوش باشی ... بخندی ... نمی خوام مثل من آب بشی . لا اقل اینجوری فقط منم که مثل شمع آب میشم .گلم نمی دونم چه کنم روزای سختی رو پشت سر می ذارم که انگار تمومی نداره.مدتیست زندگی برام تکراری شده و همه روزها م پر از غم شده دلم گرفته .... گاهی وقتا از خدا می خوام که کاش هیچوقت رنجها و سختی هایی رو که این مدت من تحمل کردم یه دونش هم برات پیش نیومده باشه ... آخه من طاقت دیدن غم رو تو اون صورت مثل ماهت ندارم. ...تحملش واقعا سخته برام دعا کن هرچند که منو زیاد نمی شناسی حتی شاید ندونی اسمم چیه اما من خوب می شناسمت هرچند که هنوز یکبار هم باهات حرف نزدم ....دلم گرفته ...کاش اینقدر ... هیچی ولش کن .فقط اگه دوستم نداری اشکال نداره یه جور زندگی رو سر می کنم اما دوست داشتنت رو ازم نگیر.که من به همین دوست داشتن زنده ام . دوست داشتن تو .... یه عالمه حرف نگفته تو دلمه که باهات بزنم . اما ...گریه دارم زیادددددددددددددددددددد...این دلم داره می ترکه ... تمام دلخوشیم اینه که حتی یک لحظه هم که شده هر روز تو دانشگاه ببینمت. دلم منتظره.تا که تو از راه بیایی و منو با خودت ببری .....فقط تو................ چه سخته مال هم باشیم و بی هم...... می بینم میری و می بینی می رم...... تو وقتی هستی اما دوری از من...... نه می شـه زنده باشم نه بمیـرم.....

فاطمه ... گلم ......دوستت دارم تا ابد
عشق من ... عشقمو دست کم نگیر ...
  



تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی
دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی
چرا چشم دلم کوره ؟؟؟ عصای رفتنم سسته ؟
کدوم موج پریشونی تورو از ذهن من شسته ؟؟
خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه ؟؟؟
من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده
از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده
به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتاب رو
بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه خواب رو
چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه ؟؟
خدایا من کجا میرم ؟؟ کجای جاده دلتنگه ؟؟
 می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره
سر راه بهشت من درخت سیب می کاره ....

برروی لینک زیر راست کلیک کنید و گزینه save target as رو انتخاب کنید

.:: دانلود ::.
پسورد فایل : www.downloadha.com

 



امروز تقریبا یکسال و نیم از اولین باری که دیدمت و عاشقت شدم میگذره ... اما هنوز نتونستم بهت بگم چقدر دوستت دارم ... همیشه سعی کردم با نگاهم باهات حرف بزنم. البته تو این مدت تنها نبودم .... من بودم و خدا و عشق تو .نمی دونم این مدت زندگیت چطور گذشته اما از من نپرس که حال و روزم خیلی خرابه . اینقدر می نشینم تا این خرابه قلبم رو با دستای مهربونت دوباره آباد کنی.تقدیم به نفس زندگیم «فاطمه» که جونم رو تقدیم قدمهاش می کنم.

اجازه هست به عشق تو، تو کوچه ها داد بزنم؟

 رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؛

 اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟

 ماه و ستاره رو بازم فدای چشمونت کنم؛

 اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟

 بهت بگم عاشقتم، دوست دارم یه عالمه؛

 اجازه هست بهت بگم عشق تو توی سینمه؟ 

 جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه؛

 به من بگو، بگو به من، بگو منو دوسنم داری؟

 بگو که واسه هوست پا رو دلم نمی ذاری

 اجازه هست نگاهتو تو خاطرم قاب بکنم؟ 

 چشمی که بدخواهمونه به خاطرت خواب بکنم؛

 اجازه فریاد بزنم تو قلبمی تا به ابد؟

 بدون اگه رسوا بشم بخاطرت خوبه نبرد؛

 اجازه هست کنار تو به اوج ابرهام برسم؟

 دست توی دستمو برم به فردا برسم؛

 اجازه هست دریا بشم، کویرو پیمونه کنم؟

 تو صدف دلم بشی، من تو دلت خونه کنم؛

 اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگاه کنم؟

 با یک نگاه بی ریا روی غمو سیاه کنم؛

 اجازه هست ...



امروز ، چرکنویس  یکی از نامه های قدیمی را
پیدا کردم!
کاغذش هنوز،
از آواز  آن همه واژه بی دریغ
سنگین بود!
از باران آن همه دریا!
از اشتیاق آن همه اشک
چقدر ساده برایت ترانه می خواندم!
چقدر لبهای تو
در رعایت تبسم بی ریا بودند!
چقدر جوانه رؤیا
در باغچه ی بیداریمان سبز می شد!
هنوز هم سرحال که باشم،
کسی را پیدا می کنم
و از آن روزهای بی برگشت برایش می گویم!
نمی دانی مرور دیدارهای پشت سر چه کیفی دارد!
به خاطر آوردن خوابهای هر دم رؤیا...
همیشه قدمهای تو را
تا حوالی همان شمشادهای سبزِ سرِ کوچه می شمردم،
بعد بر می گشتم
و به یاد ترانه ی تازه این می افتادم!
حالا، بعضی از آن ترانه ها،
دیگر همسن و سال با توبودند!
می بینی؟ عزیز!
برگ تانخورده  آن چرکنویس قدیمی,
دوباره از شکستن  شیشه ی بغض من تر شد!
می بینی... 

 << دوستت دارم >>

تا بی نهایت....



به ٣ تا عکس زیر نگاه کنید :

 

 بعضی از عشق ها تو همون عکس اول می مونه . بعضی هم تو عکس دوم.کمتر عشق هایی رو میشه دید که تا عکس سوم معنی پیدا کنند.گاهی نمی دانیم که محبت به همسر تا چه حد برای پایداری زندگی مشترک و ایجاد علاقمندی در همسر اهمیت دارد.در آموزه های دینی به مرد گفته شده است که زن ریحانه است و با او با ملاطفت برخورد کند، یعنی درست مطابق با روحیات و فطرت طرفین تا نیازهای هر یک برطرف شود.ذکر این نکته لازم است که باید توجه داشت که محیط خانواده باید محیطی بر اساس صمیمیت و تفاهم باشد پس محیط خانواده قابل مقایسه با هیچ محیط دیگری نیست و مرکز جمع عواطف و احساساتی است که بر اساس علاقه و محبت ایجاد می شود . زمانی که مرد در مسأله اداره امور خانه به همسر خود کمک می کند یا وسائل آسایش بیشتری علاوه بر آنچه که نیاز است فراهم می کند، انگیزه و عامل این نحوه برخورد علاقه و محبت طرفین به یکدیگر است.برخی از حقوق زن بر مرد که منشأ اخلاقی دارد از این قرار است:

1 . مهربانی و ملاطفت با همسر "و عاشروهن بالمعروف فان کرهتموهنّ فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیراً کثیرا"؛ با همسران به نیکویی و مهربانی معاشرت و زندگی کنید و اگر هم تمایل به ایشان نداشتید با آنها بسازید و به نیکویی رفتارکنید چه بسا چیزی به نظر شما خوش نیاید و خدا در همان چیز خیر و خوبی قرار داده باشد.

٢ . حسن خلق : "اکمل المؤمنین ایمانا احسنه خلقا و الطفهم باهله"؛ کاملترین مؤمنان کسی است که حسن خلقش بیشتر باشد و نسبت به همسرش ملاطف تر باشد. البته تکلیف زوجین به حسن معاشرت در قانون مدنی آمده که در اصل ریشه اخلاقی دارد ولی در قانون به حداقل و قدر متیقّن اکتفا می شود.

٣ . دوستی و رفتار نیک با همسر : مردان باید رفتار نیک و محبت آمیز نسبت به همسر خود داشته باشند. لذا خداوند متعال می فرماید: "و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة"؛ و از نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد؛ یعنی غرض از قرار دادن همسر ایجاد مودت و رحمت بین زن و مرد است، پس باید طرفین در این راستا بکوشند.

۴ . پوشاندن عیوب همسر: "هن لباس لکم و انتم لباس لهن؛" همسرانتان لباس شما هستند و شما لباس آنها. (هر دو زینت هم و سبب حفظ همدیگرید) در تشبیه روابط بین زوجین به بدن و لباس نکاتی وجود دارد: الف) همانگونه که لباس بدن را می پوشاند زوجین نیز آبروی اجتماعی همدیگر را حفظ کرده و نسبت به هم وفادار باشند. ب) همانطور که لباس بدن را از نگاه غیر، حفظ می کند زوجین نیز حافظ اسرار بوده و بدیهای همدیگر را بپوشانند و در خلوت و در جلوت حفظ عفت لازم و واجب است.

 



بنام او که عشق را در وجود انسان قرار داد.خدایی که وقتی همه موجودات را آفرید،و چون کار به خلقت آدم رسید فرمود : انی خالق بشرا من طین (سوره ص آیه ٧١).و در وجود انسان پیزی قرار داد که آن را از بقیه موجوداتش متمایز می ساخت. و آن عشق بود.

موضوع بسیار لطیف و ظریفی که عارفان در تار و پود خود گنجانده اند «عشق» است.نکته ای که هیچ وقت برای انسان تکراری نیست.عشق چیزی نیست که بتوان آن را در قالب کلام بیان کرد. اصلا عشق فراتر از معنی و ترجمه هست که در کلام بگنجد.عشق قابل توصیف نیست.اما هرکسی که از عشق تعبیری برای خود دارد.برای من عشق یک جور معنا پیدا می کند و برای شما جور دیگری.عشق نه اینکه یعنی دوست داشتن. عشق نه اینکه یعنی علاقه و محبت. از نظر من عشق یعنی فنا شدن و به خاک افتادن.یعنی فنا شدن عاشق در وجود معشوق.یعنی یکی شدن.

یعنی باهم خندیدن.باهم گریستن.باهم نفس کشیدن. باهم رها شدن . با هم پرواز کردن. با هم در قفس اسیر شدن. با هم در مشکلات هم شریک بودن. با هم در کنار هم زندگی کردن.

در دنیا هرکسی دنبال نیمه گمشده خودش می گردد.عده ای که نیمه گمشده خود را پیدا می کنند و درست هم پیدا میکنند و عده ای هم بعد ها می فهمند که اشتباه کرده اند.انتخاب سختی است.عده ای نیمه گم شده خود را برای مدتی موقت و زود گذر برای دوستی می خواهند عده ای هم برای یک عمر زندگی کردن.عده ای به نیمه گمشده خودشان می رسند عده ای نمی رسند.تفاوت ها بسیار است.

اما عشق زیباست. چه به آن برسی چه نرسی.چه درست چه نادرست. عشق به خودی خود شیرین است.بعضی می گویند عشق مثل هواست که انسان همیشه به آن نیاز دارد. اما من این را قبول ندارم چون بدون هوا می شود چند دقیقه ای زنده ماند اما بدون عشق یک لحظه هم نمی شود زنده باشی.


صفحات وبلاگ
پيوندها
 
RSS Feed