چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
..........................................................................................
نمی خوام کسی چشمهای خیسم رو ببینه
وقتی غروب دلگیر طلوع کردو نسیم سرد تاریکی وزیدن گرفت
من خسته با چشمانی غبار گرفته خیابانهای فرسوده شهر را بسوی اتاقک تنهاییم می رفتم
شب بود ...وتاریکی .... و سکوت ...من و تنها یی می رفتیم
موسیقی باد با اوازگرگ شب ورقص حشرات...ومن تنها ...می رفتم
نگاهم به اسمون بود انگار نور پردازی این کنسرت را برعهده داشت
گاهی پرستاره بود گاهی بی ستاره بود گاهی مهتابی بود ..گاهی خالی بو د
هر شب خیره به اسمان می شوم ...خدایا این همه ستاره یعنی هر انسانی یک ستاره داره ؟؟!!
به هر کی یکی میرسه
ستاره ای درخشید... واسم چشمک زد.. دستم رو دراز کردم که بگیرمش ...خاموش شد یکی دیگه خواستم بگیرم اونم تو تاریکی شب گم شد
خدایا نمی دونم چرا همه از من فرار می کنند راستی خدا میگن هفت اسمون خلق کردی
تو همه شون ستاره داری ...تو کدوم یکی بیشتر داری ...میشه نشونم بدی
کدوم اسمونت ستاره هاش مهربونترند ...عاشق ترند
کاش خدایا بزاری شبا ستارها بیان به خوابم
یا که من برم به خواب ستاره ها